تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود
علی بود
مسجود ملائک که شد آدم به علی شد
آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود
آن معنی قرآن که خدا در همه برهان
کردش صفت عصمت و بستود علی بود
علی بود
جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود
آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود
علی بود
عیسی به وجود آمد و في الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود
علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
سرو دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریر که بنمود علی بود
علی بود
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 23:36  توسط میثم
|
امروز روز توست، روز اوج غرور خدا، روز کمال آفرينش، روز زن
روز فاطمه
تو حاصل تمام عمر نبوتی در طول تاريخ
بازمانده آخرين حلقه اتصال وحی.........
وه که چه شکوهی
و هميشه در آخرين، کمال است و اوج هنر خداوند، اوج يگانگی
و چه زيبا که تبار پيامبران عالم،به يک زن ختم ميشود
ای کاش ياريم کنی تا جهان شکوه زن را فراموش نکند...........
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 1:26  توسط میثم
|
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست
گر بزنندم به تيغ در نظرش بيدريغ
ديدن او يک نظر صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حيف نباشد که دوست،دوستتر از جان ماست
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من رواست، زجر تو بر من بلاست
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 2:23  توسط میثم
|
همه چيز گاه اگر کمی تيره می نمايد
باز روشن ميشود زود
فراموش مکن اين حقيقت است:
بارانی بايد،تا که رنگين کمانی برآيد
و ليموهايی ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود
و گاه روزهايی در زحمت
تا که از ما انسانهايی تواناتر بسازد.
خورشيد دوباره خواهد درخشيد،زود
خواهی ديد
کولين مک کارتی
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 11:50  توسط میثم
|
جهان های ديگر،خاموشيها،جدايی ها،تنهاييها،فاصله های ديگری وجود دارد....جايی که زندگي،خود را در اوج شدتش نشان ميدهد، بيا به آنجا برويم. جبران خليل جبران
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 13:53  توسط میثم
|
حرف هايي هست براي گفتن كه اگر گوشي نبود نمي گوييم.
و حرفهايي هست براي نگفتن .
حرفهايي كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهايي بي تاب و طاقت فرسا كه همچون زبانه هاي بي قرار آتشند.
و كلماتش هريك انفجاري را در بند كشيده اند.
كلماتي كه پاره هاي بودن آدمي اند.
اينان همواره در جستجوي مخاطب خويشند.
اگر يافتند يافته مي شوند و در صميم وجدان او آرام مي گيرند.
و اكر مخاطب خويش را نيافتند ، نيستند
گرامی باد یاد استاد دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 14:32  توسط میثم
|
قصه نيستم که بگويی
نغمه نيستم که بخوانی
صدا نيستم که بشنوی
يا چيزی چنانکه ببينی
يا چيزی چنانکه بمانی
من درد مشترکم
مرا فرياد کن
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 2:6  توسط میثم
|
خجالت می کشم که بگم داشتم فراموشت می کردم ولی بهم حق بده ، عشق يک طرفه ادم را خسته ميکنه، درمونده ميکنه، به جنون ميکشه. باور کن اغراق نمی کنم اگر عاشقی رو فقط ۱ روز تجربه ميکردی ميفهميدی.........
من عاشقی را نه يک روز که قرنهاست تجربه ميکنم از وقتی گِل من در دستت بود تپشهای عاشقانه قلبم شروع شد
فکر ميکنی چقدر ديگه دووم بيارم؟
يه روز ميرسه که نابود شدم يک مشت خاک ، اونوقت اگه دلت برام تنگ شد، خاکم رو گل کن و تو دستات بگير، تپش قلبم را احساس ميکنی! آخه عشق فنا نشدنيه.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 13:28  توسط میثم
|
از بس که تمام وجودم پر از من شده احساس تنهايی می کنم،خالی تر از هميشه ام و از هميشه دورتر و غريبه تر با تو. خودم را لب پرتگاهی ميبينم که سياهی اعماقش وصف نشدنيست.
من زمانی پر از غرور زيبا بودم چون پر از تو بودم و پر از حس اشرف مخلوقات بودن.و حالا پر از غرور نا زيبا و خاليم از تو و اين من لعنتی تمام وجودم را گرفته.
تنها يک تلنگر به آهستگی تلنگر يک نسيم هوس انگيز کافيست تا مرا به اعماق دره افکند. تو را نمی بينم، دست ياری تورا، عشق پر قدرتت را.....نمی بينم. در گودخانه چشمم، چشمی برای ديدن ندارم. تنها دو شيشه رنگی.بی اشک،بی احساس و من پشت کردم به افق زيبای نارنجی ات و سرم پايين است، نه به سمت آسمان نيلگونت و قلبم را جستجو ميکنم، ته اين دره........
آه خدايا به کمکم بيا،بيا تا خودم را پيدا کنم،بگذار در چشمان شيشه ای بی احساسم اشکی نشيند.صدايم کن با مهربانی همان مهربانی زبان زدت. بگذار بشنوم آن صدای آسمانی را ..........ياريم کن ....من تنهايم.........................
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 13:5  توسط میثم
|
هنوز منتظرم دوست محبوبم!
و می دانم ليلی با من است.................
و ميدانم که:
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است
چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 13:23  توسط میثم
|